دیدار نوروزی

دیروز، دوشنبه بود و نخستین ملاقاتم با بهمن در سال جدید، بهمن را از پشت یک شیشه مات و دو جداره دیدم.شیشه ای که نسبت به بسیاری از کابین‌های دیگر کثیف‌تر و مات‌تر بود با یک عالم لکه ها و دانه‌هایی که روی شیشه نشسته بود که ظاهراً دیگر جزو شیشه شده و هرچقدر رویش دست می‌کشیدیم نمی رفت.به سختی می‌توانستم چهره بهمن را ببینم و چقدر دلگیر است وقتی با ذوق و شوق به ملاقات نوروزی کسی می‌روی حتی نمی‌توانی صورتش را خوب ببینی، بارها خودمان را جابجا کردیم تا شاید از لابلای کثیفی‌ها و کدری‌ها شیشه کابین لحظه ای بهتر همدیگر را ببینیم.از همه بدتر امیر مهدی هم به ملاقات آمده بود و چقدر برای این بچه سخت و ناراحت کننده بود که چهره بهمن را این جوری ببیند.از دیروز که از ملاقات برگشته‌ام چهره مهربان بهمن از پشت این شیشه کدر رهایم نمی‌کند، سعی می‌کنم آن شیشه کدر را از خاطره‌ام از بهمن حذف کنم، اما نمی‌دانم چرا موفق نمی‌شوم…

مسوولان محترم زندان! تمیز کردن این شیشه های دو جداره چقدر از شما زمان و هزینه می‌گیرد که ما نزدیک به سه سال است در این باره فریاد می‌زنیم و شما به روی خودتان نمی‌آورید؟

نوشته‌های مشابه

+ There are no comments

Add yours